شمس الدين حافظ
565
سفينه حافظ ( فارسى )
قصيدهء نهم - در مدح سلطان منصور بن مظفر جوزا « 1 » سحر نهاد حمايل برابرم * يعنى غلام شاهم و سوگند مىخورم ساقى بيا كه از مدد بخت كارساز * كامى كه خواستم ز خدا شد ميسرم جامى بده كه باز به شادى روى شاه * پيرانهسر هواى جوانيست در سرم را هم مزن به وصف زلال « 2 » خضر كه من * از جام شاه جرعهكش حوض كوثرم شاها من ار بعرش رسانم سرير فضل * مملوك « 3 » اين جنابم و مسكين اين درم من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال * كى ترك آبخورد « 4 » كند طبع خوگرم ور باورت نمىشود از بنده اين حديث * از گفتهء كمال دليلى بياورم گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر * اين مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم « 5 » منصور بن مظفر غازيست « 6 » حرز من « 7 » * وز اين خجسته نام بر اعدا مظفرم عهد الست « 8 » من همه با مهر شاه بود * وز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم گردون چو كرد نظم ثريا بنام شاه * من نظم در چرا نكنم از كه كمترم « 9 »
--> ( 1 ) جوزا يعنى دو پيكر و حمايل - يعنى بند شمشير و آنچه از يك شانه به پهلوى مخالف و بالعكس بياويزند . ( 2 ) آبحيات ( 3 ) بنده و چاكر ( 4 ) در قدسى « آبخور » آمده كه آن هم صحيح و بمعنى « آبشخور » و محل روزى و نصيب مىباشد . ( 5 ) اين بيت اصلا مال مسعود سعد سلمان است ولى چون كمال الدين - اسماعيل اصفهانى قبلا از مسعود اقتباس نموده حافظ آن را بكمال الدين نسبت داده است . ( 6 ) جنگجو ( 7 ) طلسم و دعا و بمعنى پناهگاه و مأمن نيز هست . ( 8 ) قبل از خلقت و روز ازل ( 9 ) در قدسى اين مصرع چنين است : « من خود چرا چنين نكنم از كه كمترم » .